رادمهر مافیرادمهر مافی، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

رادمهر مافی ، هدیه ی الهی.

اولین سوالی که جواب دادی.

امروز 23/فروردین/94  صبح ساعت 11 خونه خودمون در آغوش مادر رادمهر من و چنتا دوست داری؟ عزیزم گفت :ده   از شدت ذوق بوسه بارونت کردم ، قبلا چند بار این جملات و برات تکرار کردم ولی هیچ عکسالعملی ازت ندیدم و فکر نمیکردم به یاد داشته باشی حرفام. صدات و ضبط کردم برای بابایی فرستادم تا در این لحظات شاد شریکش کنم ، خاطره ساز زندگیم دوستت دارم.
11 ارديبهشت 1394

دس دسی ، دس دسی ، باباش میاد صدای کفش پاش میاد.

دیشب 3 / مرداد / 93 ،خونه ی باباجون ، ساعت 23:30 دیگه کم کم داشتیم حاضر میشدیم بیایم خونمون ، گذاشته بودیم زمین بشینی که وقتی نگات کردم دیدم دست چپت و بالا نگه داشتی و همش با دست راستت می زنی بهش ، بعد از کلی ذوق کردن ، فیلم و عکس گرفتن  که نیم ساعتی طول کشید بالاخره راهی خونمون شدیم. (و 28 / تیر /93وقتی  خونه بابا جون بودیم ،متوجه شدیم بدون کمک خیلی وقته نشستی ، کلی ذوق کردیم و خوشحال شدیم که 6/5 ماهگی بدون کمک نشستی.) 
5 مرداد 1393

دومین مروارید هم رویت شد.

شنبه صبح ،21/تیر /93 صبح بیدا شدیم ، متوجه رویش ، دندون دیگری ، در کنار دندونی که تازه 10 روز پیش جوونه زده بود شدیم ( مامان و داداشی). دوباره کلی ذوق کردیم من و سپهر ،از این دومین دندونت که اصلا فکر نمی کردم ، به این زودی 2 دندونه بشی. کلی خوشاخلاق شدی ، بعداظهرا یه مدت بود بعد از یه ربع خوابیدن ، سریع جیغ میزدی و بیدار میشدی ولی امروز  2 ساعت خوابیدی و با خنده بیدار شدی.
25 تير 1393

اولین مروارید سفید ، در دهان رادمهر رویید.

بادا بادا مبارک بادا. الان ساعت 23 روز چهارشنبه 11 / تیر /93 وقتی دستم و طبق معمول گرفتی که کمی گاز بگیری تا از خارش لثت کم کنی متوجه تیزی دندونت  شدم بی نهایت خوشحال شدم ، البته امروز و فردا میکردم برای دندونت ، چون دیروز 5 بار بیرون روی داشتی که اولین حدسم رفت به دندون در آوردنت، به بابایی هم گفتم که رادمهر دندونش در اومد ، که سپهر هم رفت مسواک انگشتیت و آورد گفت مامان اگه من مسواک بزنم داداشی هم باید از این به بعد مسواک بزنه، زیبا ترین لحظات زندگیم با شما بودن.
12 تير 1393
1